|
بسم الله الرحمن الرحیم
از اونجایی که کار نوشتن این وبلاگ بر دوش مامانمه ، گاهی مثل الان ، مدتی طولانی میشه که بخاطر حال و هوای روحی یا جسمیش ، نمیتونه به اینجا بیاد . میدونم فضای اینجا سنگینه براش ولی ... ولی یه چیزایی باید نوشته بشن . ثبت بشن ! تا یادم بمونه ... هم من یادم بمونه هم مامانم ! خیلی لازمه ! خیلی ! چند روز پیش مشهد بودیم . به اصرار من راهی شدیم . هرچی مامانم گفت یه جای گرم میبرمت ، من گفتم نه ! فقط مشهد !
توی حرم که بودم یه اتاقکی بود ، تکه های پارچه سبز میدادن به مردم . منم جلو رفتم و چندتایی گرفتم . پارچه ها مربع شکل بودن و نمیشد دور دستم ببندم . من میخواستم دور دستم ببندمشون ، چون دیده بودم که توی بیمارستان ، بچه ها اینکارو میکردن ... مجبور شدم دوتاشو به هم گره بزنم و به دستم ببندم ... با وجود اینکه مامانم گاه گاهی غر میزنه که اینو باز کن ، من باز نمیکنم ! به امید این نشستم که برای بار پنجم هم باز بشه . آخه زهرا ، دختر خاله ام ، بهم گفته اگه 5 بار خودش باز بشه ، یعنی حاجتمو گرفتم .
من یه جور دیگه به امام رضا عقیده دارم ، نه مثل مامانم ! اونا انگار شک دارن ! انگار نمیخوان باور کنن ! ولی من باور کردم ! من حرفای ساده مامانمو باور کردم و دلم نمیخواد بشنوم که مامانم چیزاییو گفته که خودش بهشون ایمان ! نداره !
خدایا به مامانم ایمان و اعتقاد بده ! آمین
|
About
بسم الله الرحمن الرحیم Archivesاسفند 1386دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|