|
بسم الله الرّحمن الرّحیم نمیدونم چرا دلم میخواد خاطرات اون روزامو بنویسم . گاهی مردم از خاطرات بد زندگیشون فرار میکنن و اصلاً نمیخوان به عقب برگردن . منم نمیخوام به عقب برگردم ! هرگز ! ولی دلم میخواد همه اون چیزایی رو که یه روزی به چشم دیدم و فقط به چشم یک بیماری بهشون نگاه نکردم رو ، همیشه با خودم همراه کنم . دلم میخواد درسای قشنگ اون روزا رو ، حس زیبای نزدیکی به خدا رو توی اون روزا ، نگاه های ساده پر محبت یه عابر مهربون رو .... من میخوام این چیزا از یادم نره ! میخوام یادم نره که با خودم گفته بودم : اون روزایی که من با پسر خاله و دختر خاله ام ، بازی میکردم ، بعضی بچه ها روی این تختای آهنی بی رنگ و رو ، چه میکشیدن ... میخوام یادم نره یه نگاه محبت آمیز یه رهگذر ، یه طبیب ، یه پرستار ، میتونه اونو با دعای ما به عرش ببره ! میخوام یادم نره ، زندگی این خوشیهایی که توش هستم نیست ! شاید مثل دیروزی ! دوباره تکرار بشه ! .... مامان میگه : باید پناه برد به خدا ! ... خدایا میخوام کاری کنم که دیگه لازم نباشه برای نزدیک شدن به تو ، روی اون تختا بخوابم ! کمکم کن خدا ...
|
About
بسم الله الرحمن الرحیم Archivesاسفند 1386دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|