|
بسم الله الرحمن الرحیم
چند روزی بود که بستری شده بودم . پزشک مهربانم ، دستور دادن که به علت پائین بودن گلبولهای سفید خونم ، به اتاق ایزوله منتقل بشم . اتاق ایزوله تنها فرقش با این اتاق این بود که فقط 2 تا تخت داشت ! مامانم سریع منو جابه جا کرد . ایزوله روبروی من ، رضا بود . همونی که توی اتاق اول کنارم بود . رضا هم حال خوبی نداشت ، برای همین مامانش درخواست کرد که به اتاق ایزوله منتقل بشه . روز جمعه همسایه رضا شدم ... اینجا خیلی بهتر بود . خیلی آرومتر شدم . دیگه کمتر غر میزدم ، صدای بچه ها کمتر آزارم میداد ... الهی شکر ... شبهای تاریکی داشتیم . اتاق کوچیکمون پنجره ای داشت که رو به خیابون شریعتی باز میشد . روزهای پایانی سال بود . مردم به شدت در تکاپو بودن . مامانم مرتب پشت اون پنجره میرفت و به مردم نگاه میکرد .... خدای من ! چقدر غافلیم ! تا همین چند روز پیش ، من هم جزء همین مردم بودم و اصلاً فکرشو نمیکردم که شاید چشمی از پشت یک پنجره تاریک و غمبار با حسرت به من دوخته شده باشه ! خدایا اگر می فهمیدم بیشتر شکرت میکردم ! و اشک ...
|
About
بسم الله الرحمن الرحیم Archivesاسفند 1386دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|