تبليغاتX
حلقه اشک - چهاردهمین دلنوشته مامان

حلقه اشک

من و امتحان بزرگ خدا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

روز سه شنبه فرا رسید . اون روز باید برای نصب دستگاه کاتتر

به اتاق عمل میرفتم .

این دستگاه شامل یک کیسه توپ ماننده که روی سینه ، زیر پوست ،

جا میدن و از اون یک شیار مثل رگ به شاهرگ گردن نصب میکنن تا به این

ترتیب تزریقات پی در پی شیمی درمانی ، به رگهای دست آسیب نرسونه

 و مستقیم وارد شاهرگ بشه .

اون روز ساعت حدود ۱۰ راهی طبقه زیرین برای عمل شدیم . چهره ام در

نهایت اضطراب و التماس بود . نمیدونستم اونجا با من چیکار دارن ،

فقط دلم میخواست مامانم همراهم بیاد ... روی ویل چیر نشستم و راهی

شدیم ... وای چقدر بی جون بودم ...

در اتاق عمل رو باز کردن ، من و مامان وارد شدیم . یه خانمی اومد به

 مامانم گفت : شما از این خط قرمز جلوتر نیا

وای ... خدای من ... مامان بیااااا...

و صدای مامانم که زمزمه میکرد :

مادر جون از اینجا دیگه نمیذارن دنبال پسرت برم ... تو یارش باش ...

آخه میگن من بچه بی بی دو عالمم ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت10:45توسط مامانم | |